رنگ در مطبوعات
هنر از دنياي قابل رويت تقليد نميكند، بلكه دنياي قابل رويت ميآفريند. ولي براي اين آفرينش بايد دنياي قابل رويت را خوب تجربه كند.
تصويرهايي كه تا قبل از تولد عکاسي، فيلم و چاپ رنگي از رويدادهاي زندگي تهيه شده است اغلب غيرواقعي و غير مستند تلقي ميشوند. علت اساسي آن اين است كه دنياي واقعي ما سفيد و سياه نيست. و جهان درآفرينش تمام رنگي بوده است. بنابراين نشريات سياه و سفيد در اين ميانه راهي جز به سرزمين رنگها نخواهند داشت. نشريهاي كه نتواند رنگي منتشر شود خود را در خيل نشريات رنگي بسيار حقير و ناتوان مييابد و از اين رو است كه مردم نيز عنايت چنداني به نشريات چاپ سياه و سفيد ندارند. تنها راه ادامه حيات دلچسب براي اين گونه نشريات به طور رنگي منتشر شود بايد توجه داشت كه از اصول و قواعد پيشرفته تئوري رنگها استفاده شود كه خود آغاز يك ماجراست و دنيايي سخن و تجربه بدنبال دارد. بدون توجه به مسائل فوق بجاي يك نشريه رنگين وزين يك رنگين نامه بي هدف منتشر خواهد شد.
ميدانيم كه هزينه چاپ يك نشريه رنگي بسيار زياد است. در نشريات سفيد و سياه اولين قدم براي رنگي شدن، چاپ روي جلد رنگي است كه به اين ترتيب با چاپ يك آگهي رنگي هم زمان در پشت جلد تا حدي ميتوان اين هزينه را كاهش داد. چنانكه رنگهاي سفيد، سياه و خاكستري با اصل نوشته هم آهنگي داشت بايد در چاپ از ساير رنگها دوري جست.
براي بيان ويژگي شب؛ تاريكي؛ ابهام؛ راز و رمز؛ عدم وضوح؛ ويراني؛ بي خبري؛ جدايي؛ فنا؛ مرگ و انهدام كه گاه ممكن است سوژه موضوعي باشد احساس تيرگي مطلق را با نمايش ساير رنگها در خواننده زنده كنيم.
تيرگي روابط سياسي دو كشور، ابهامات در تنظيم بودجه؛ عدم نتيجهگيري از مذاكرات سران؛ مرگ يك دانشمند؛ سقوط يك هليكوپتر از جمله سوژههايي است كه نشان ميدهد «سياه» نقش بسيار مهمي در تنظيم آن دارد.
خبر ويرانگري يك سيل و زلزله را نميتوان با درخشندگي رنگها بيان كرد. ويراني و نابودي و فنا و نيستي را جز با سياه نميتوان نمايش داد. در نشريات رنگي نيز نبايد صرف اينكه تمامي امكانات رنگي سازي را در اختيار طراح مجله قرار داديم، همه صفحات و همه نوشتهها را رنگي چاپ كنيم. رنگها در درجه اول به منظور تفهيم مطالب و درك راحت تر آن است و اگر چنين باشد خوانندگان ميگويند كه اين مجله، مجله زيبايي است ولي چنانچه كاغذ، رنگها و چاپ بسيار خوب در اختيار باشد ولي همآهنگي و «هارمونيزاسيون» رنگها و سوژه باهم تطبيق نداشته باشند؛ عدم درك سريع موضوع از سوي خواننده باعث ميشود كه نارضايتي از آن نشريه حاصل آيد.
ما قادر نيستيم با يك عكس سفيد و سياه؛ يك باغ مركبات را كه پر است از ميوههاي رسيده و خوشرنگ آنچنان نمايش دهيم كه خواننده با تماشاي آن؛ طعم ميوهها را نيز حس كند. از سوي ديگر تمامي رنگهاي جهان را در اختيار داشته باشيم براي نمايش ريزش يك معدن ذغال سنگ؛ هيچ كاري از پيش نخواهيم برد. مثال باغ مركبات نياز به عكس رنگي دارد و در كنار آن اگر خبر ريزش معدن ذغال سنگ را بخواهيم چاپ كنيم حتماً بايد به سفيد و سياه و خاكستري متوسل شويم.
مقايسه فيلمهاي صامت و ناطق مثال خوبي است. زماني كه امكانات تكنولوژي تا اين حد پيشرفته نبود، فيلمها صامت ارائه ميشدند. ولي امروزه همه فيلمها ناطق هستند اما با همه پيشرفتهايي كه در اين زمينه شده اگر لازم شد سكوت را نمايش دهيم بايد به فيلم صامت فكر كنيم.
زماني فيلمهاي سفيد و سياه تهيه ميشد و علت آن نيز نبود امكانات لابراتوارهاي رنگي بود. امروزه فيلمهاي سفيد و سياه بندرت ساخته ميشود و تماشاچي نيز عنايت چنداني به آن ندارد. ولي چنانچه كارگردان در تلاش تفهيم تيرگي است بايد از سفيد و سياه و خاكستري استفاده كند و مسلماً تماشاچي نيز راضي خواهد بود.
ديديم كه يكي از عوامل زيبا سازي نشريات براي بهتر خواندن و درك سريع، تئوري رنگها و بي رنگهاست كه بايد پيوسته در تغيير و تحول باشد، تحول نشريه به تحول سردبير و طراح نشريه بستگي دارد. در اين تحولات نظرات شخصي نقش كوچكي را بازي ميكنند. سردبير بايد پيوسته خود را با مدير هنري نشريه هم آهنگ كند و مدير هنري نيز بايد روح رنگي مناسب زمان و مكان خود را در نشريه بدمد.






